من پر از نورم و راه
پر از رود و موج
پرم از سایه برگی در آب
" چه درونم تنهاست "
چه خوب بود که خدا قدرتشو نشون می داد
یا به من صبر می داد . . .
www.fasle-khamooshi.blogfa.com
دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه
که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی .
من در حال حاضر چنین حسی دارم حسی که قادر به بیانش نیستم ....
می نویسم بیایی ،
وروی سکوی همیشه خمیازه ها
می نشینم شاید بیایی . . .
ت.ب.م عزیزم
نوشتند :
تیغ ، رگی بریده ، خون ، خلاص ، نقطه سر خط . . .
و ما سراسیمه
سرریز بغض و گریه
سرازیروسر به زیر، گور به گور می شدیم. . .
به خانه آمدیم ، با تیغ و با رگی بریده باید خاطره شد .